قصه کودکانه صوتی بشنو و باور نکن

قصه کودکانه صوتی بشنو و باور نکن

یک روز ملا نصرالدین رفت سراغ شیشه بری که برای خونش که پر از در و پنجره بود شیشه سفارش بده. شیشه بر تمام شیشه هایی که برای ملا نصرالدین بریده بود رو مرتب درون یک جعبه چیده بود …

زرافه-جادویی-قصه-کودکانه-صوتی-بشنو-و-باور-نکن

 


نوشته های مشابه

قصه و ترانه کودکانه

قصه کودکانه صوتی سه آدم بد

قصه کودکانه صوتی پادشاه ظالم

قصه کودکانه صوتی آقا و خانم کلاغ

قصه کودکانه صوتی طوطی و بازرگان


اینستاگرام زرافه جادویی را دنبال کنید

نوشتهٔ بعدی
قصه کودکانه صوتی بوسه ی راسو
نوشتهٔ پیشین
قصه کودکانه صوتی برف و شادی
ممکن است به این مطالب نیز علاقمند باشید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست